|
عطر باران روی خاک
ای آزادی ! چه جنایاتی که مردم به اسم تو مرتکب می شوند!
|
گاهی وقتها، به خودم میگم چرا از فکرت درست اسفاده نمی کنی؟ بعد جواب میدم: چرا این حرف رو میزنی؟ تو که خودت بهتر میدونی! فکرهای توی سر من قابل استفاده نیستن! - : فکری که نشه ازش استفاده کرد به درد لای جرز میخوره! ... و بعد به فکر فرو میرم، این یعنی لای جرز!
پ.ن : دمت گرم ، با خودتم حرف میزنی. [ پنجشنبه 1390/11/06 ] [ ] [ مسافر ]
[ ]
به خدا میگفت:
خدایا تو من رو بنده ی ویژه ای قرار ندادی! انصافا منم مستحق ویژه و خاص بودن برای تو نبودم، اما بهت قول میدم آنچنان تلاش کنم و چنان باشم که وقتی نگاهم می کنی از عادی بودنم لذت ببری! من خودم خواهم بود! [ سه شنبه 1390/10/20 ] [ ] [ مسافر ]
[ ]
سلام
یه زمانی فکر میکردم ، من خیلی با خودم دوستم! اما وقتی یه بار از خود بی خود شدم ، تازه فهمیدم دوستی با خودم هم یه سقفی داره...! وقتی خودم ، خودم رو تنها میذارم ، از بقیه چه انتظاری دارم؟
یا حق
[ چهارشنبه 1390/09/23 ] [ ] [ مسافر ]
[ ]
درود
یه روز ، تو جمع دوستانه ای به شوخی ، از یک نفر پرسیدم: دو دوتا؟ (۲×۲=؟) با خنده جواب داد: ۵ تا. از یکی دیگه پرسیدم : دو دوتا؟ - ۳ تا. از دیگری پرسیدم : دو دوتا؟ - ۱۵ تا. - دودوتا؟ - هرچی شما بگی. هر بار سوال تکرار میشد، دوستان با تامل بیشتری پاسخ میدادن، سوال به ظاهر مسخره ،خیلی جذاب شده بود. تا بالاخره یه نفر هم گفت: ۴=۲×۲ (دو دوتا چهار تا) بعد یکی از دوستان پرسید: فلانی نظر خودت راجع به دو دو تا، چیه؟ گفتم: به نظر من اونیکه میگه دو دو تا چهار تا ، آدم صادقیه . اونیکه میگه دودوتا ، کمتر از چهارتا میشه، همیشه به کم قانعه، شایدم نیمه ی خالیه لیوان رو می بینه. اون که میگه دودوتا بیشتر از چهار تا میشه، یا آدم جاه طلبیه یا آدم بسیار خوش بینیه. بعد همگی خندیدیم. نمی دونم چرا این مطلبو اون روز این جوری تفسیر کردم ، شاید جایی به گوشم رسیده بود ، اما هرچی بود همه ی دوستان این تفسیر رو پسندیدند....!
یا حق [ جمعه 1390/09/11 ] [ ] [ مسافر ]
[ ]
درود
مقدمه: به نظر من چیزی که ما به اسم موسیقی می شناسیم خیلی کوچکتر و ناچیزتر از اونیه که تصور میشه. بیاین با هم یه نگاهی به اطراف بندازیم. برای مثال تغییرات چهارفصل رو در نظر بگیرید این تغییرات جزء بسیار ناچیزی از آثار خداوند بزرگه. حالا آدمی با وجود خودش -که در مقابل این عظمت ٬ هیچه - بخشی از این سمفونی بزرگ رو حس میکنه . بعد اگر کسی در زمینه ی نواختن موسیقی یا ترانه سرایی و یا آهنگسازی فعالیت کنه تنها گوشه ای از اون چیزی رو که از این عظمت احساس کرده در قالب ترانه یا آهنگ و... در میاره. حالا این رو هم در نظر بگیرید که اون ساز موسیقی یا اون کلمات و واژه های ترانه هم نمی تونن به طور کامل همه ی احساس خالق اثر رو نمایان کنند٬ اینجاست که میگم موسیقی تنها بخش ناچیزی از سمفونی خلقته که به نظر من اگر کسی خوب اطرافش رو ببینه نیازی به گوش کردن به موسیقی نداره ٬ بلکه اصل موزیک رو حس میکنه ٫ این نوازندگی رو درک میکنه و اگر روح بزرگی داشته باشه - که معمولا به طور ذاتی داره- بدون نیاز به گوش کردن به موسیقی میتونه از اون لذت ببره. یعنی با درک کردن صداهایی که در تغییرات مثال ما-چهار فصل- وجود داره هر آدمی میتونه از سمفونی زیبای خلقت لذت ببره بدون گوش کردن آلبوم های موسیقی که تولید میشن . و من فکر میکنم اصل موسیقی همینه نه اونچه که همه فکر میکنن هست. بگذریم... الان مدت زیادی هست که موزیک گوش نکردم.شاید از موزیک اشباع شده باشم .امروز برام سوال پیش اومد که موسیقی یعنی چی؟ بعد یه سرچ توی گوگل زدم و داخل ویکی پدیا رو دیدم. البته ویکی منبع موثقی نیست اما جالبه که تعریف مشخصی از موسیقی ارائه نداده. چند سطر از تعاریف موسیقی موجود در ویکی پدیا رو کپی کردم تا با هم مرور کنیم: تعریف موسیقی: ریشهیابی واژه موسیقی: واژه موسیقی(موزیک) از واژهای یونانی و گرفته شده از کلمه Mousika و مشتق از کلمه Muse میباشد که نام رب النوع حافظ شعر و ادب و موسیقی یونان باستان میباشد. موسیقی را هنر بیان احساسات به وسیله آواها گفتهاند که مهمترین عوامل آن صدا و ریتم هستند و همچنین دانش ترکیب صداها به گونهای که خوش آیند باشد و سبب انبساط و انقلاب روان گردد نیز نامیده میشود.
با مطالعه ی این سطور به یک نکته می رسیم و اونم اینه که اکثر غریب به اتفاق تولیدات موسیقی ٬ اصلا موسیقی نیستند بلکه یک پکیج مبتذل اند. یا حق [ دوشنبه 1390/08/02 ] [ ] [ مسافر ]
[ ]
غالبا سکوت و فریاد در مقابل هم قرار می گیرند.
سکوت... بعضی معتقدند آدمی اگر نمی تواند با صحبت کردن منظور خود را برساند یا اگر صحبت او نه تنها کمکی به حل مسئله نمی کند که مسئله را از آنی که هست پیچیده تر هم میکند باید سکوت اختیار کند. اما نظر دیگری هم هست که درست در مقابل این تفکر است! به اعتقاد گروهی با سکوت ، آدمی به آنچه مستحق آن است نخواهد رسید. به هر حال یک عده هستند که سکوت را خیلی دوست دارند، یا به نوعی نیاز به سکوت را در خود احساس می کنند حتی اگر با سکوت متضرر شوند. فریاد... بعضی می گویند جایی که فریاد هست عقل وجود نداردو در جایی که عقل هست فریاد وجود ندارد. با اینکه خود از فریاد دوری می کنم اما به نظرم این غیر منطقی است که فریاد و عقل را در برابر هم قرار دهیم؛ یک فریاد که در پسش فکری پخته نهفته است میتواند در مواردی بسیار به جا باشد، هر چند بیشتر فریادهایی که به گوش می رسند تفکر درستی پشتشان نیست . اکثر فریادها حرفی برای گفتن ندارند و سکوت نمایشی هم به همین مشکل دچار است.
گاهی سکوت ، فریادی است که هرگز شنیده نمی شود و این می تواند درد ناک ترین جمله برای همه ی کسانی باشد که سکوت اختیار کرده اند.
[ دوشنبه 1390/06/28 ] [ ] [ مسافر ]
[ ]
بهترین راه نتیجه گرفتن از بحث بیهوده اجتناب از آن است...!
[ دوشنبه 1390/04/27 ] [ ] [ مسافر ]
[ ]
گاهی می پرسم:
هدف معبود از محصور کردن آدمی در بعد زمان چیست؟ اندکی درنگ! پاسخ های قانع کننده ای می یابم که هیچ یک را درنمی یابم! یا حداقل برایم ملموس نیستند. اما جواب قابل تاملی هم اگر هست که هست! یقینا فراتر از ذهن محدود و دربند زمان است...!
بدرود [ پنجشنبه 1390/04/23 ] [ ] [ مسافر ]
[ ]
خیلی ها اعتقاد دارند تاریخ دروغگوست، چون راوی یا از دید خودش تاریخ را نقل میکنه، یا برای نقل تحت فشار بوده و یا ناخواسته کم و کاستی در آنچه رخ داده وارد میکنه. اگر هم تا حدی موارد ذکر شده در بند بالا درست باشد ، ولی شاید دروغگو بودن تاریخ کمی غلو باشه؛ تاریخ همیشه وسیله ای برای عبرت گرفتن بوده و هست، همواره تاریخ تکرار میشه و این بهترین فرصت برای راستی آزمایی آن است، تنها مشکل تاریخ ، نوشتن اون در زمان حکومت های قالبه.
بدرود [ دوشنبه 1390/04/13 ] [ ] [ مسافر ]
[ ]
آشنایی با برخی اصطلاحات پرکاربرد:
نکته: آنان به کاربرده شده در متن بالا ، نقشی غیر از ضمیر دارد. روشنفکر: اصولا یک روشنفکر حق دارد عقاید شما را مسخره کند.او دارای موهای بلند و چهره ای متفاوت است.
روشنفکر هرچه منفورتر باشد ، محبوبتر است! [ سه شنبه 1390/04/07 ] [ ] [ مسافر ]
[ ]
آشنایی با برخی اصطلاحات پرکاربرد:
سینما: مکانی تاریک، مناسب برای شکستن تخمه و خوردن چیپس، پفک ، ساندویچ و... بعلاوه چرت زدن در ساعات میانی روز و پایانی شب همراه با دیدن تصاویر نامفهوم. لباس: شی ئی پوشیدنی بسیار تنگ و با فشار زیاد جهت عرضه کردن و به نمایش گذاشتن اندام. تلفن همراه: مترادف مسواک.....! پیاده رو: مکانیست نسبتا شلوغ که برای قرار دادن ویترین و اجناس فروختنی مغازه داران محترم تعبیه شده است. استادیوم: مکانی فرهنگیست که معمولا مختص آقایان است، در این مکان با ردوبدل شدن گل، الفاظ شیرین ، اخلاقی، جدید،تامل برانگیز و به جا از سمت جایگاه تیم مغلوب قابل شنود است. نکته: همراه نبودن در اعمال فرهنگی فوق در این مکان جرم محسوب شده و دارای مجازات نوازش کردن مدرن است!
[ دوشنبه 1390/04/06 ] [ ] [ مسافر ]
[ ]
آشنایی با برخی اصطلاحات پر کاربرد:
پول: شی ءیست کار راه بینداز که از آن بعنوان چرک کف دست هم یاد می شود، گاهی مردم تا حد پرستش به آن علاقه دارند؛ از مشتقات بند پ می باشد ، وزن خاصی ندارد اما از پارتی سنگین تر است.
عشق: به وفور در اجتماع یافت می شود،در دانشگاه، دبیرستان، کوچه، خیابان،بقالی محل،پارک و... البته نوع آکبند و دست نخورده ی آن تقریبا نایاب است.
پول توجیبی: مبلغی که والدین به فرزندان می دهند تا آن را هدر دهند. در تعریف جدید همان پول تو جوبی یا تو جویی است، پولی که داخل جوی آب ریخته می شود ، جوبی به مرور زمان به جیبی مبدل گشته است.
اتوبوس: وسیله ایست عمومی جهت گذران اوقات و سفر و تفریح با گوشی موبایل و سیستم بلوتوث با همه ی امکانات وابسته به تلفن همراه ، یکی از مکان هاییست که عشقی که از آن یاد کردیم در آن موج میزند و برای پیدا کردن این کلمه ی مقدس فقط نیاز به بازکردن چشم ها و چرخش حول محور ایکس ها با زاویه 45 درجه است.
اینترنت: مکانیست مجازی با تعریفی شبیه به اتوبوس با این تفاوت که در آن زاویه دید مستقیم است ،این مکان به دلیل آنچه که از آن به بی جنبگی یاد می شود ، یکی بود یکی نبود است یعنی با اعمال اهرم هایی این مکان به طور کامل قابل رویت نیست. ادامه دارد... [ شنبه 1390/04/04 ] [ ] [ مسافر ]
[ ]
ما يه استادي داشتيم خدا بيامرزدش هميشه به ما مي گفت:
هچل هفتا خوش به حالتون كه هيچي حاليتون نيست...! [ سه شنبه 1390/03/31 ] [ ] [ مسافر ]
[ ]
سلام
مدتی منتظر رسیدن به فردا بودم. فردا رسید اما من به فردا نرسیدم! فردا زود آمد یا من دیر رسیدم؟ دریغا ....
بدرود
[ پنجشنبه 1390/03/26 ] [ ] [ مسافر ]
[ ]
اگر می توانید بی خیال شوید...
و....
باید به این عزیزان سه نکته را یادآوری کرد: اول : اگر یک ستاره ی هالیوود در یک سال حدود ۳۰ میلیون دلار درآمد دارد در فیلم هایی بازی کرده که هرینه ی ساخت هرکدام از آنها بیش از 50 میلیون دلار بوده فرضا اگر ۵ فیلم بازی کرده باشد ، ۲۵۰ میلیون دلار هرینه شده یعنی ۸ برابر پولی که ستاره دریافت میکند اما در ایران گلزار یک میلیارد میگیرد ولی مجموعا 3 میلیارد هم صرف ساخت فیلم نمی شود(دقیقا مانند فوتبال) علاوه بر این این هزینه از راه های مختلف تجاری و تبلیغاتی جبران میشود و سوای از این ماجراها وقتی شنیده میشه که یک بازیگر هفته ای ۲۰۰ هزار یورو درآمد داره عمدتا درآمدش فقط از حرفه ی کاری اش نیست! در اکثر موارد درآمداش از سرمایه گذاری مبلغ دریافتی ار حرفه اش در کاری تجاری است! دوم: رئال مادرید هزینه های سنگینی برای کریستیانو رونالدو و بقیه ستاره ها میپردازد اما تراز مالی این باشگاه در پایان سال خبر از مثبت بودن و سوددهی این خریدها و کسب درآمد برای سهامداران میشود اما ترازمالی تیم های ایرانی همواره منفی است و از جیب ملت برای جبران این کسری بودجه هزینه می شود. سوم: بیست درصد قزارداد بازیکنان در لیگ اسپانیا به حساب دولت واریز میشود به عنوان مالیات ، فرضا اگر در ایران این قانون اجرا هم بشود مفید فایده نخواهد بود چون باشگاهها دولتی هستند اگر هم نباشند جایگاهی وجود ندارد که مبلغ واقعی خرید بازیکنان را فاش نماید. تا کی باید از بیت المال برای مدیریت مدیران ناشایست هزینه کرد؟ اگرمبالغ این چنینی صرف هزینه های زیر بنایی در همان زمینه ها میشد ... اگر مدیریت خنده، مدیریت آزمون و خطا، مدیریت کارآموزی، مدیریت بله قربان گویی، مدیریت لجبازی و... نبود شاید وضعیت طوری دیگری رقم می خورد... اگر میتوانی بی خیال شو! [ چهارشنبه 1390/03/04 ] [ ] [ مسافر ]
[ ]
|
|
| [ وبلاگ مسافر : Mosafer ] [ Weblog By : msmas.blogfa.com ] |